طوفانی مرگبار و سهمگین به سمت شهری کوچک و حفاریشده در حرکت است، در حالی که واعظ محلی، زمزمهی کینهی تاریک را در روح شهروندانش میدمد. آنجلا تنها مرجع پزشکی برای زنان در این شهر نگونبخت است، جایی که سقط جنین خودبهخودی و بیماریهای بدخیم نئوپلاستیک به طرز نگرانکنندهای رایج شدهاند. واعظ محلی و پیروانش، آنجلا را به خاطر سقط جنین و مرگ مقصر میدانند و حتی معاون کلانتر او، کلانتر، نمیتواند او را از خشم آنها محافظت کند. تاریکی آسمان را فرا گرفته و پیروان واعظ، با شور و شوق معنوی آلوده شده و با عدالت پرشور شعلهور میشوند و به دنبال پاکسازی جامعهی خود هستند. کسانی که علیه الوهیت گناه میکنند، باید تاوان دهند.