در مراسم عروسی خواهر کوچکترش، بویی ۳۸ ساله، یک نمایش مستی سیاهپوست را دنبال میکند و والدینش نگرانند که او زندگیاش را با کار بیمعنی تلف کند. والدینش قاطعانه میگویند که او باید از این وضعیت آشفته بیرون بیاید و روی پیدا کردن یک مرد خوب و آرام گرفتن تمرکز کند. بویی ناامید است. او که از ناتال برمیگردد، در مورد وضعیت عشقیاش احساس ناامیدی میکند. یک زن سیاهپوست جوان و جمعوجور برای پیدا کردن یک مرد به آفریقای جنوبی سفر میکند؟ او که ناامید شده، با اکراه به بهترین دوست سکسیاش، لیندی، اجازه میدهد تا در تنها «بازار مردان» به او کمک کند تا مردی پیدا کند. بین این ترکیب مشکوک، یک متظاهر افراطی با وسواس جنسی و یک دیوانه جنسی که نمیتواند به اندازه کافی باسن بزرگ داشته باشد، بویی به سرعت امید خود را برای پیدا کردن آقای مناسب از دست میدهد. روایتی پرشور و دلگرمکننده از اعتبار و امید.