لینگ دچار وقفه میشود. او شغل روانپریشیِ کثیفی به عنوان رقاص دارد. دوست دخترِ همخانهاش، ملکه ویکتوریا، یک دختر کوچولو و یک شغل کوکائین دارد. سرکارگرش هری یک دیوانهی ننگین است. زندگی نمیتواند خیلی بدتر از این شود... یا حداقل او اینطور فکر میکند. لینگ و معشوقش، دختر خرگوشه، تصمیم میگیرند از این جهنم زندگی روی زمین بیرون بیایند، برنامهای برای کلاهبرداری از هری، فرار از ملکه ویکتوریا و رفتن به شهر برای گذراندن سالهایشان در جزیرهی یونانی در سعادتی آرام. تنها چیزی که آنها نیاز دارند یک علامت بزرگ است و هری به آنها فرصتی میدهد وقتی از آنها میخواهد که به یک معاملهی مواد مخدر با یکی از مشتریانش در یک انبار قدیمی رسیدگی کنند. وقتی لینگ و دوستش میرسند، همه چیز به نظر خوب میرسد تا اینکه یک خرس گریزلی پیدا میکنند و در دام یک دیوانهی سرگردان و روحانی میافتند که مصمم است جهان را از گناهش از طریق کشتار و ویرانی پاک کند. با بازویی در دست خروس نجاری و شور و اشتیاقی متعصبانه، هانتلینگِ حامل صلیب و دوستش یکی یکی در یک کارزار سادیستی برای پاکسازی جهان از آتش نابود میشوند. رویای هدر ...